مدتهاست...خیلی وقته که هربار سوره توحید رو برای خودم می خونم، تک تک کلماتش رو با تمام وجود حس می کنم جز این آیه :
« لم یلد و لم یولد »
خوب چه اشکال داشت اگه خدا هم از پدر و مادری تولد یافته بود؟مثل همه حتی پیامبرها و امامان...مگه زاده شدن از مادری، خدا بودن خدا رو زیر سئوال می بره؟!
و از این قبیل سئوالها که برای روزهای طولانی دغدغه ذهن من شده بود، تا اینکه یکی از همین روزها، فهمیدیم که مادرم سرطان* داره، اینجا بود که دنیا برام تموم شد، حاضر بودم هرکاری بکنم تا مادرم سلامتشو به دست بیاره، تازه داشتم حس می کردم که چقدر وجودم به وجودش وابسته و دلبستست، تازه فهمیدم که مادرم چطوری با تمام مهربونی هاش و صبوری هاش و فداکاریهاش ، همه دنیای کوچیک من بود و حس کردم که چقدر بدون اون ضعیفم و بدبخت !
حالا حس می کنم که شاید یه کم درک کرده باشم که چرا خدا از پدر و مادری زاده نشد و فرزندی و همسری ندارد !خدا آزاده !آزاد آزاد...خدا همیشه جاودان و زنده است ... هو الحی القیوم
خدا قدرتمنده و هیچ چیز نمی تونه از پا درش بیاره، هیچ چیز و هیچ کس ... هرگز !
و اون موجود ضعیف و شکننده ما انسانهاییم ، هرچقدر هم که ادعا کنیم که محکم و مقاومیم باز یه چیزی پیدا میشه که می تونه تمام وجودمون رو نابود کنه ...
مولای یا مولای انت العزیز و انا الذلیل و هل یرحم الذلیل الا العزیز
مولای یا مولای انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الا القوی
مولای یا مولای انت الباقی و انا الفانی و هل یرحم الفانی الا الباقی**
خدایا کمکم کن تا وابستگی هامو به تمام چیزهای فانی این دنیای پوچ کم کنم... کمکم کن آزاد باشم ... آزاد و رها...رها...رها
*پ.ن: خدارو شکر سرطان مادرم یه غده خیلی کوچیک غیرتهاجمیه که با یه عمل ساده تموم میشه انشاء الله، دعا بفرمایید
**پ.ن: مناجات حضرت امیر(ع) |