وَ مَن یُضلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

و هر کس را خداوند (بخاطر اعمالش) گمراه سازد، هدایت‏کننده‏اى براى او نیست!(غافر/۳۳)

 

خیلی وقت بود که دنبال فلسفۀ نماز می گشتم و از هر کسی هم که می پرسیدم فقط یک سری حرفهای کلیشه ای تحویلم می داد ، حرفهایی که برام اصلاً قابل لمس نبود!
توی این مدت همیشه به خدا می گفتم که چرا من نمی تونم به جای نماز ، هر وقت دلم خواست ، همین جوری باهات حرف بزنم؟چرا نمی تونم به جای نماز هر شب توی تختم حرفامو بهت بگم ، بعد بخوابم؟
توی این مدتی که نماز رو باور نداشتم خیلی از خدا خواستم که فلسفۀ عملی نماز و نمودش رو توی زندگیم ، بهم نشون بده و تصمیم گرفتم که تا روزی که دلیل هام واسه نماز خوندن کامل نشده ، اصلاً نماز نخونم ؛ از انجام کاری که دلیلشو نمی دونستم ، متنفر بودم و خدا هم دعای منو مستجاب کرد و با بد قیمتی نماز رو تا عمق وجودم کلمه به کلمه معنی کرد...
من قیمت گزافی رو پرداخت کردم تا به اینجا رسیدم و اون هم شکست توی آزمایش الهی بود...
البته توی این شکست من ، دو عامل منو از پا درآورد که اولیش نماز نخوندنم و وصل نبودنم به یه معیار حق بود و دیگریش غرور بیش از حدم بود...بعضی وقتا ما آدما حتی به ایمانمون هم مغرور می شیم و تا می شنویم که یه نفر فلان گناه رو کرده ، ابروهامونو بالا میندازیم و با تمسخر می گیم: چه آدم از خدا بی خبری!عجب حماقتی کرده!
و اینقدر به پاکی خودمون مغرور می شیم که خدا یه دفعه با یه تلنگر ما رو تا قعر دره های حیوانیت میفرسته ، طوریکه بعدها دیگه اصلاً باورمون نمی شه که اون آدم پست ، دقیقاً خود ما بودیم!
خدا خواست بهم بفهمونه « إنَّ اَلصَّلاة تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکَر » یعنی چی!الآن دیگه معنی این آیه رو تا عمق وجودم حس می کنم...

اگه توی یه برهه ای از زندگیت گناه بزرگی کردی و خطای بدی رو مرتکب شدی ، همین الآن بشین فکر کن ، بهت قول می دم که تو هم توی اون دوره یا اصلاً نماز نمی خوندی یا یه نماز الکی واسه گول زدن خودتو خدا می خوندی...نماز رو باید درست خوند تا اثر واقعی خودشو بکنه!
من دیگه 40 روزه که دارم واقعاً نماز هامو می خونم بدون اینکه حتی یه رکعتش هم قضا بشه یا سر نماز حواسم جاهای دیگه باشه...من دیگه واقعاً تصمیم خودمو گرفتم و دیگه نمی خوام روزای سخت دور بودن از خدا رو تجربه کنم...روزای سخت بی کسی و بی پناهی...