شیاطین از هر طرف مرا به بیراهه ها می خوانند و من که گریزان از خویشتنم، مجذوب زیبایی های دلفریب شیاطین می شوم و گام در مسیرهایی می گذارم که جز پوچی و سردرگمی، حاصلی بیش برایم ندارد!
زیّنَ لهُمُ الشیْطانُ أَعْمالهُم فَصدَّهُم عَن السبیل(نمل/24)
شیطان اعمال زشت آنان را در نظرشان زیبا جلوه داده و آنها را به کلى از راه خدا باز داشته
بعضی وقتا، بعضی از ما آدمها، نمیتونیم بپذیریم که به بن بست رسیدیم یا گاهی در همین میانه های راه اینقدر مجذوب لذتهای پست و حیوانی می شیم که هرگز به انتها نمی رسیم و چشمهامون اونقدر بصیرت ندارن که فردای خویش و انتهای راه را بنگرند!
اما خدایا، من بارها و بارها به انتها رسیده ام و باز گشته ام، آنقدر سریع مجذوب دسیسه های شیاطین می شوم که دیگر پیش از آنکه چشمم مسیر را ببیند یا بیندیشم، گامهایم رفته اند!
اما خدایا، باز هم به بن بست خورده ام!
در این شبِ سیاهم گم گشت راه مقصود . . . . از گوشهاى برون آى، اى کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود . . . . زنهار ازین بیابان وین راهِ بىنهایت
خدایا، تمام این راههای پر زرق و برق و زیبا، دره ای بیش نیست به سمت پوچی و بیهودگی!
اینجاست که با تمام وجود خویش ادراک می کنم که به هر سو که بگریزم، بازگشتم به سوی توست:
انا لله و انا الیه راجعون
به هر سو پناه بردم اما کنون بی پناه مانده ام...این بار ذره ذره وجودم نام تو را می خواند

رفتم به در صومعه عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت، راکع و ساجد
در میکده، رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه
هر در که زنم، صاحب آن خانه تویی، تو
هر جا که روم، پرتو کاشانه تویی، تو
در میکده و دیر که جانانه تویی، تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی، تو
مقصود تویی، کعبه و بتخانه بهانه
خدایا...توانم ده به سویت گام بردارم، بصیرتم ده تا بر مسیرم ثابت قدم باشم و یاریم ده تا بیندیشم و از سر معرفت به سویت پیش آیم.
کمکم کن که به تو بازگردم پیش از آنکه مرگم فرا رسد و به ناچار مرا به سویت برگردانند.
کمک کن بمیرم پیش از آنکه بمیرانی ام.



