من :
خدای من...در حالیکه سخت اسیر این دنیای پست و فانی شده ام و لذتها و شادیهایم را با مردمانی پیوند زده ام که هر لحظه مرا به غیر تو می خوانند، عجیب احساس تنهایی و بی پناهی می کنم.
خدایا...من به جز تو که را دارم که پناهم دهم و در سختی ها یاری ام دهد؟!کیست جز تو که بخواهد تکیه گاهم باشد و قدرتش را داشته باشد و به وعده خود وفادار بماند؟!
خدا :
قسم به عزت و جلال و بزرگی و بلندای عرش خودم که هرکس به غیر من امید داشته باشد، امید و آرزوی او را نابود و به ناامیدی و یأس تبدیل می کنم...آیا در سختی ها به غیر من امید دارد و حال آنکه سختی ها به دست من است؟!...و به غیراز من امیدوار است و به خیال خود درب خانه غیر مرا می کوبد و حال آنکه کلید تمام درهای بسته به دست من است!؟!و هر دری بسته است جز در خانه من که برای هرکس که مرا بخواند، باز است!...و آیا کیست که کار بزرگی برای او رو کرده و به من امید داشته و من امید او را از خودم قطع کرده باشم؟!من تمام آرزوهای بندگانم را نزد خودم حفظ کرده ام و آنان خشنود به حفظ من نیستند و آسمانهای خودم را از کسانی پر کرده ام که از تسبیح من خسته نمی شوند و به آنها امر کرده ام که درهای بین من و بندگانم را نبندند و آنها به گفتار من اطمینان ندارند!...آیا من بخیلم؟!یا بخشش و کرمی ندارم؟!یا عفو و رحمت به دست من نیست؟!یا آیا من محل آمال و آرزوها نیستم؟!پس جز من چه کسی برآورنده آنهاست؟!آیا امیدواران نمی ترسند که به غیر من امید بسته اند؟!...چقدر بینوا و بدبخت هستند کسانی که از رحمت من ناامیدند!

پ.ن.1:خدایا منو لایق عشقی کن که هرگز حتی لحظه ای درکش نکردم!خدایا منو لایق عشق حسین(ع) ـ سفینة النجاة ـ کن که سخت نیازمندم، قلب سخت و تیره من داره زیر بار اینهمه فشار می ترکه...
پ.ن.2:خدایا من نمی خوام توی این دنیای ظاهراً زیبا زیاد زندگی کنم، منو ببر پیش خودت!زود...زودتر لطفاً



